X
تبلیغات
رایتل

موج سبز یا موج شورش؟

عاشورای عصر خمینی نه یک روز، بلکه 33 سال به درازا کشیده است

خبرنامه دانشجویان ایران: حسین شریعتمداری  در یادداشتی با عنوان "روی سخن با که بود ؟!" می نویسد:

 مولای ما...! بعدازظهر آن روز را به خاطر دارید؟... ساعتی قبل از آن که «سر» بدهید، ندای «هل من ناصر ینصرنی» سر دادید. وقتی صدایتان در فضای غم گرفته کربلا پیچید، شیطان انگشت حیرت به دندان گزید که فرزند رسول خدا(ص) را چه می شود؟ چه کسی را به یاری می طلبد؟! در این سو که یارانش همه به خون غلتیده اند و در آن سوی دشمنانش با شمشیرهای آخته به ریختن خونش ایستاده اند، پس، حسین روی سخن با که دارد؟ و در این صحرای داغ و تب دار، کدام لبیک را انتظار می کشد؟! شاید شنیده بود که اگر در «منا» ماجرای ذبح اسماعیل با «فدیناه بذبح عظیم» خاتمه یافته ولی در کربلا سخن از «ان الله شاءأن یراک قتیلا» در میان است. شیطان گیج شده بود، ساعتی بیشتر از حیات این جهانی حسین باقی نمانده است ولی او ندای «هل من ناصر» بر لب دارد! فرزند زهرا، با که سخن می گوید؟ و کدام جماعت را به یاری می طلبد؟! اینجا که کسی نیست! شیطان نمی دانست- و حرامیان نیز- که کربلا سرزمینی است به پهنای همه سرزمین ها و عاشورا، روزی است به درازای همه روزها. نمی دانست که کربلا آغاز راه است و عاشورا شروع ماجرا. تو اما، می دانستی چه کرده ای، مولای ما...

 ندای آن روز تو در گوش زمان پیچید و همه جا به گوش کربلایی هایی رسید که آن روز به کربلا نرسیده بودند و عاشورائیانی که سال ها بعد از عاشورای سال 61 هجری دیده به جهان گشوده بودند. از آن روز به بعد هر که ندای آن روز تو را می شنید، لبیک گویان به سوی تو می دوید. بر شمار پیروان تو همه روزه افزوده می شد و دشمنان آن روزهای تو نیز تکثیر می شدند. این گردونه با هر دو طایفه حسینی ها و یزیدی ها چرخید و چرخید تا به عصر خمینی رسید. دو سپاه باردیگر روبروی هم ایستادند و باز هم عاشورا بود که این بار در کربلای ایران به تکرار می نشست. این بار اما، داستان دیگری در میان بود و پایان ماجرا به گونه ای متفاوت از عاشورای سال 61 رقم خورده بود. عاشورا بود، ولی غلبه با یزیدیان نبود. کربلا بود، اما قرار نبود «دارها برچیده و خون ها بشویند» و خبر پیروزی! خود را به «کاخ سبز» آن روز که امروز به «کاخ سفید» تغییر نام داده است، برسانند.

 میان دو سپاه، باز هم مانند عاشورای سال 61 هجری کارزاری تمام عیار درگرفت و باز هم دو سپاه درهم آویختند و از یکدیگر گریبان به تخاصم کشیدند. به زعم دشمن قرار بود- و محاسبات مادی نیز بر آن گواه بود- که طومار عاشورائیان عصر خمینی هم با اولین حمله یزیدیان درهم پیچیده شود و باز هم مانند عاشورای سال 61، عرصه برای تاخت و تاز دشمن خالی شود. اما، عاشورای عصر خمینی نه یک روز، که 33 سال به درازا کشیده است و دو حریف با هم به گردنه ای سخت و نفسگیر رسیده اند. و این در حالی است که عاشورائیان امروز بر فراز این گردنه، هر روز نفس تازه می کنند و حریف را- به اعتراف خود- از نفس انداخته اند. تا آنجا که برژینسکی، مشاور امنیتی ارشد آمریکا در شورای راهبردی آتلانتیک برای ابرقدرت 2001 که ایران اسلامی آن را به دره 2011 کشیده است تاسف می خورد.

 اولیوت کوهن- استراتژیست آمریکایی- در گزارش «امریکن اینترپرایز» می نویسد «دکترین پایان تاریخ فوکویاما را به فراموشی بسپارید که می گفت آغاز هزاره سوم، آغاز فراگیری لیبرال دموکراسی آمریکایی در جهان است. چرا که امروزه در نخستین سال های هزاره سوم، شاهد حضور قطب قدرتمند اسلام هستیم». نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در نشست کمیسیون سیاست خارجی سنای آمریکا با وحشت اعتراف می کند به هر طرف نگاه می کنم، خمینی و خامنه ای را می بینم که در جای جای خاورمیانه خیمه زده اند... همه جا سخن از تولد قطب قدرتمندی به نام اسلام و با پرچم شیعه است. هیچ روزی نمی گذرد که در تفسیرها و تحلیل های حریف، سخنی از این قطب قدرتمند در میان نباشد. اولیوت کوهن یا جیمز ولسلی- تردید از نگارنده است- در تشریح و توضیح این قطب قدرتمند می گوید؛ الگویی که خمینی(ره) برجای نهاده را نباید با هیچ الگوی اسلامی دیگر، مثلا دولت عثمانی در ترکیه و یا اسلام حاکم در عربستان مقایسه کرد.

  این الگو- اشاره به الگوی انقلاب اسلامی- بعد از پیدایش، در یک جنگ تمام عیار 8 ساله در مقابل همه قدرت های غربی و منطقه ای ایستاد. همین الگو وقتی به لبنان رسید، حزب الله را پدید آورد. در فلسطین، انتفاضه را آفرید. در ترکیه لائیک، نجم الدین اربکان اسلامگرا را به قدرت رسانید (آن روزها هنوز انقلاب های اسلامی در منطقه شکل نگرفته بود و اولیوت کوهن یا جیمز ولسلی از طوفانی که امروزه طومار غرب و حاکمان دست نشانده آنان را درهم پیچیده است باخبر نبودند) و اما، امروزه، عقبه های استراتژیک حریف در منطقه، مصر، یمن، تونس، لیبی و... نه فقط از دست حریف خارج شده است بلکه به نفع انقلاب اسلامی تغییر ماهیت داده است و به قول آقای حسنین هیکل، سردبیر کهنه کار و معروف روزنامه مصری الاهرام؛ «ایرانی ها دو بار به مدیترانه آمدند. بار اول در دوره هخامنشیان و با زور اسلحه و قوای نظامی. آن بار دوام زیادی نیاوردند، چرا که فقط سرزمین ها را تسخیر کرده بودند و بار دوم در دوران انقلاب اسلامی، این دفعه اما، ماندگارند زیرا، بر دل ها حکومت می کنند»...

 امروز سیدحسن نصرالله از موضع اقتدار اعلام می کند پهپادی که ورود آن به آسمان فلسطین اشغالی، دولتمردان رژیم کودک کش اسرائیل را به وحشت انداخته است، ساخت ایران بوده است و نه فقط اولین پهپاد اعزامی نبوده بلکه آخرین آنها نیز نخواهد بود. فرمانده عملیاتی جهاد اسلامی فلسطین در مقابل دوربین شبکه های تلویزیونی غرب ظاهر می شود و با اقتدار و افتخار می گوید «تسلیحاتی که در جنگ اخیر غزه به کار گرفته ایم و اسرائیل را به وحشت انداخته است، از فشنگ تا موشک هدیه جمهوری اسلامی ایران است...» و حضرت آقا به صراحت می فرمایند؛ جمهوری اسلامی ایران در جنگ 33 روزه و 22 روزه حزب الله لبنان و حماس با اسرائیل، دخالت داشته است و تاکید می کنند از هر گروه و جنبش و نهضتی که به مقابله با اسرائیل برخیزد حمایت می کنیم.

 8 روز قبل، اسرائیل که در جنگ 22 روزه سال 2008 شکست سختی از حماس خورده بود بار دیگر حمله همه جانبه ای را به غزه آغاز کرد. ساعتی بعد از آغاز حمله، سخنگوی رژیم صهیونیستی بر صفحه تلویزیون حاضر شد و خطاب به صهیونیست های ساکن فلسطین اشغالی اعلام کرد «این بار جنگ ما با حماس دستکم 7 هفته- 49 روز- به طول می انجامد» و در توضیح علت آن گفت «این بار تصمیم گرفته ایم حماس را برای همیشه از میان برداریم»!... اسرائیل اما، فقط سه روز بعد، وقتی با مقاومت جانانه حماس و جهاد اسلامی روبرو شد، به دریوزگی آتش بس رفت. همان روز نشریه نوول ابزرواتور فرانسه به نقل از یک مقام رژیم صهیونیستی که نخواسته بود نامش فاش شود نوشت «تصور می کنم نتانیاهو به نیابت از ایران در حال نابودی اسرائیل است. نمی دانم چرا آقای نتانیاهو، قدرت افزایش یافته حماس نسبت به سال 2008 را که برگرفته از قدرت موشکی و اطلاعاتی ایران است، فراموش کرده است»! و شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی در ملاقات با تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلیس گفت «تلاش پرزیدنت مرسی قابل تقدیر است اما، حماس از رئیس جمهور مصر پیروی نمی کند. تصمیم گیرنده ایران است».

دیشب شبکه تلویزیونی CNN در تماس مستقیم با بیت المقدس سخنان نتانیاهو درباره آتش بس را پخش می کرد. کاش صدا و سیمای خودمان حالت به شدت تحقیر شده او را همراه با اظهارات متکبرانه 8 روز قبل وی پخش کند و این دو حالت را برای مردم شریف ایران و سایر ملت های مسلمان به مقایسه بنشیند. چه تکبری داشت 8 روز قبل و چه حقارتی دارد امروز.

 امروز در همه جای جهان، نسیم حیات بخش و رهایی آفرین به پرچم شیعه می وزد. پرچمی که نام مبارک امام حسین علیه السلام و کربلا و عاشورا و 11 امام شهید با تاریخی خونبار، اما برخاسته از متن بی تحریف و خالی از بدعت اسلام ناب محمدی(ص) بر آن نقش بسته است. خدای سبحان و مهربان بر درجات امام راحل ما بیفزاید که از عاشورا برخاست و پرچم از کف افتاده کربلا را بار دیگر برافراشت، تا راهیان راه حسین(ع) و عاشورائیانی که به عاشورا نرسیده بودند، راه گم نکنند و از کربلای سال 61 هجری تا کربلاهای ایران، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، مصر، لیبی، یمن، تونس، بحرین و در آینده ای نه چندان دور، ترکیه، عربستان، عمان، اردن، مغرب، الجزایر و... خوش به نشان راه بسپارند.

 مولای ما! اگرچه از عصر عاشورای آن روز تا عصر حاضر و برای همیشه تاریخ، پیروانت در سوگ شما به عزا نشسته و می نشینند و با چشم های اشکبار و دل های داغدار «یا لیتنی کنت معکم» می گویند ولی نمی توانیم این احساس روحبخش را پنهان کنیم که این روزها جهان اسلام در سایه عاشورا و کربلای شما به پرافتخارترین دوران حیات خود رسیده است. چه کسی باور می کرد؟ آقای ما...!